هيچکی مثل ايرونی نمی شه..
Tuesday, March 07, 2006
Thursday, February 23, 2006
ولنتاینی خاطره انگیز
تصمیم گرفتم راجع به ولنتاین بنویسم و خوش شانسی هایی که طول روز نصیب ما شد!
! صبح خواب ناز بودم که تلفن شروع به زنگ زدن کرد اونم چه آهنگی :: برو دیگه دوست ندارم از سیاوش :
: قیافه ی من اون موقع مثل این قطعی زده ها بود که هنوز نمی دونم چه بلایی سرم اومده
.. یکی از دوستای قدیمی زنگ زده بود که ولنتاین رو تبریکات بگه!! منم کلی افه و کلاس که آخ مرسی شرمنده من باید زنگ میزدم ببخشید و از این حرفا
.. بعدم که یه نیگاه به ساعت کردم و قشنگ کلی جلو خودم خجالت کشیدم!! تو خجالت نمی کشی لنگ ظهر گذشته ساعت 12:45 از خواب بیدار میشی؟
؟؟ وای بعد از ظهرم که باید برم سر کار!
! شوفاژم که قطعه هنوز!!! نزدیک یه هفته میشد که قطع بود این صاب خونه ی کچل ما هم دیگه شورش رو در آورده (به قول یکی از دوستام این دیگه ترشی شم در اومد
) خلاصه گوشی رو گرفتم دستمو شماره ی جناب مهندس ادی رو گرفتم!! الو سلام بابا چرا نمیفرستی یکی بیاد این شوفاژا رو دست کنه خونه شده فیریزر !! از اون طرف تلفن:: میفرستم !! دستگاتون فنش سوخته!! باید عوض شه!!
منم صدامو بردم تو مایع های سرما و سرفه!! بابا من سرما خوردم!! چرا خودتو میزنی به اون راه؟؟ یه
فکری بکن به حال مای بدبخت
! صبح خواب ناز بودم که تلفن شروع به زنگ زدن کرد اونم چه آهنگی :: برو دیگه دوست ندارم از سیاوش :
: قیافه ی من اون موقع مثل این قطعی زده ها بود که هنوز نمی دونم چه بلایی سرم اومده
.. یکی از دوستای قدیمی زنگ زده بود که ولنتاین رو تبریکات بگه!! منم کلی افه و کلاس که آخ مرسی شرمنده من باید زنگ میزدم ببخشید و از این حرفا
.. بعدم که یه نیگاه به ساعت کردم و قشنگ کلی جلو خودم خجالت کشیدم!! تو خجالت نمی کشی لنگ ظهر گذشته ساعت 12:45 از خواب بیدار میشی؟
؟؟ وای بعد از ظهرم که باید برم سر کار!
! شوفاژم که قطعه هنوز!!! نزدیک یه هفته میشد که قطع بود این صاب خونه ی کچل ما هم دیگه شورش رو در آورده (به قول یکی از دوستام این دیگه ترشی شم در اومد
) خلاصه گوشی رو گرفتم دستمو شماره ی جناب مهندس ادی رو گرفتم!! الو سلام بابا چرا نمیفرستی یکی بیاد این شوفاژا رو دست کنه خونه شده فیریزر !! از اون طرف تلفن:: میفرستم !! دستگاتون فنش سوخته!! باید عوض شه!!
منم صدامو بردم تو مایع های سرما و سرفه!! بابا من سرما خوردم!! چرا خودتو میزنی به اون راه؟؟ یه
فکری بکن به حال مای بدبختخلاصه 4 تا من گفتم و 4 تا اون!! منم که تازه از خواب بیدار شده بودم گوشی رو قطع کردم!! شوفاژ برقیمو که کلی برق مصرف می کنه رو روشن کردم و نشستم پای این دستگاه از خدا بیخبر!! رگبار آفلاینا باعث شدن یه یه ساعتی باز گیج بزنم!
! جواب همرو دادم و اومدم برم یه دوش بگیرم که باز تلفن شروع کرد:: برو دیگه دوست ندارم!! اسمتم نمی خوام بیارم!!
! بعله این بار دختر عمو خانم بود!! سلام! چطوری؟؟ منم که هنوز سرما خورده بودم گفتم مرسی! تو چه طوری؟؟
! جواب همرو دادم و اومدم برم یه دوش بگیرم که باز تلفن شروع کرد:: برو دیگه دوست ندارم!! اسمتم نمی خوام بیارم!!
! بعله این بار دختر عمو خانم بود!! سلام! چطوری؟؟ منم که هنوز سرما خورده بودم گفتم مرسی! تو چه طوری؟؟
بهو گفت : مهیار امروز پاشو بیا اینجا حوصلم سر رفته شقایق جان تو بعد از ظهر کار می کنم!!
شقایق هم برگشت گفت ! نه که کار نمی کردی میومدی خلاصه باز 4 تا اون گفت 4 تا من!! ساعت شد 3:30 !! بلند شدم برم دوش بگیرم که امیر زنگ زد!! یه نیم ساعتی هم با امیر صحبت کردیم و بعد رفتم دوش گرفتم:اومدم بیرون ساعت 4:20 بود !! ضبط رو روشن کردم و آماده شدم!! یه نیگاه به جیبم انداختم و کلی دلم واسه خودم سوخت!! حال با اتوبوس رفتن اصلا نبود!! حال تاکسی گرفتن بود اما پولش نبود!
! امیرم که کار نمی کرد که با هم تاکسی مشترک بگیریم!! خلاصه برخلاف میل باطنی راه افتادم طرف ایستگاه اتوبوس!! وای چقدر این مردم ضایع هستن!! همشون دختر و پسر همشونم یکی یه بسته گل سرخ دستشون!
! دوباره کلی دلم واسه خودم سوخت که کسی به من گل نمیده!! راننده اتوبوس هم با لبخند یه نیگاه به جمعیت میکرد !! فکر کنم یاد دوران مجردیش افتاده بود!! یه نیگاه بهش کردم و تو دلم گفتم نیشتو ببند
یهو دیدم یکی دوتا از بچه های قدیمی مدرسه سوار اتوبوس شدن!! آخ منم حساااااااااااس.. سلام و علیک و من بمیرم و تو بمیری و کجایی و من دلم تنگ شده و کلی از این چرت و پرتا!
! باز همشون گل سرخ دستشون بود!! من باز دلم سوخت!! بعد که رسیدم سر کار !! از در پشتی وارد شدم و با همه باز دوباره سلام و علیک و من چطورم و تو چطوری!! وارد سالن که شدم هیکل امیراز در جلو وارد رستوران شد!
! یه نیگاه به هم کردیم!! گفتم مگه تو کار می کنی امشب!؟
؟ امیرم گفت :: من کار می کنم تو مگه کار می کنی؟؟ 4 تا فحش خودمو دادم که یادم باشه دفعه ی بعد که هوس تاکسی گرفتن کردم از امیر بپرسم کار می کنه یا نه!
! شب شلوغی بود !! زوجا اون شب رستوران رو ترکوندن!! شاخه های گل روز دور تا دور رستوران به چشم می خوردن!! خدا خدا می کردم که زودتر همشون برن!! بابا نا سلامتی من مریضما!!پاشین برین دیگه!
! خلاصه تقریبا همشون رفتن و ما هم شروع کردم به تمیزکردن قسمت های خودمون!! منم سرم حسابی شلوغ بود!! ولی تمام مدت تو این فکر بودم که اصلا منظور از این ولنتاین چیه؟؟ چه لزومی داره وقتی من تنهام !! وقتی الان مریضم ! وقتی نه شوفاژ دارم نه برق درست حسابی چه وقت جشن گرفتن ؟ ؟ تو همین فکرا بودم که یهو دیدم وسط زمین و هوا دارم چرخ می خورم!
! به این پسره گفته بودم قبل از این که زمین رو طی بکشه خبرم کنه ها!
! کو گوش شنوا!! خلاصه تا به خودم اومدم دیدم رو زمین ولو شدم!! حالا تو این گیرو دار سر آشپزمون داره قش قش می خنده!! اومدم بگم مردک بیا منو بلند کن !! حیف که 6 سرو گردن از من بلند تره!! واسه همین بهش می گیم شیر علی قصاب !
! خلاصه از جام بلند شدم و گفتم امروز اصلا روز من نیست!! دو تا فحش نثار خودم کردم و بقیه کارا رو انجام دادم برگشتم خونه!! بازم نه شوفاژ داشتم نه برق!! به قول کیانوش !! 

یکی الان به من بگه من چرا اینجا موندم؟؟؟؟؟؟؟
! امیرم که کار نمی کرد که با هم تاکسی مشترک بگیریم!! خلاصه برخلاف میل باطنی راه افتادم طرف ایستگاه اتوبوس!! وای چقدر این مردم ضایع هستن!! همشون دختر و پسر همشونم یکی یه بسته گل سرخ دستشون!
! دوباره کلی دلم واسه خودم سوخت که کسی به من گل نمیده!! راننده اتوبوس هم با لبخند یه نیگاه به جمعیت میکرد !! فکر کنم یاد دوران مجردیش افتاده بود!! یه نیگاه بهش کردم و تو دلم گفتم نیشتو ببند
یهو دیدم یکی دوتا از بچه های قدیمی مدرسه سوار اتوبوس شدن!! آخ منم حساااااااااااس.. سلام و علیک و من بمیرم و تو بمیری و کجایی و من دلم تنگ شده و کلی از این چرت و پرتا!
! باز همشون گل سرخ دستشون بود!! من باز دلم سوخت!! بعد که رسیدم سر کار !! از در پشتی وارد شدم و با همه باز دوباره سلام و علیک و من چطورم و تو چطوری!! وارد سالن که شدم هیکل امیراز در جلو وارد رستوران شد!
! یه نیگاه به هم کردیم!! گفتم مگه تو کار می کنی امشب!؟
؟ امیرم گفت :: من کار می کنم تو مگه کار می کنی؟؟ 4 تا فحش خودمو دادم که یادم باشه دفعه ی بعد که هوس تاکسی گرفتن کردم از امیر بپرسم کار می کنه یا نه!
! شب شلوغی بود !! زوجا اون شب رستوران رو ترکوندن!! شاخه های گل روز دور تا دور رستوران به چشم می خوردن!! خدا خدا می کردم که زودتر همشون برن!! بابا نا سلامتی من مریضما!!پاشین برین دیگه!
! خلاصه تقریبا همشون رفتن و ما هم شروع کردم به تمیزکردن قسمت های خودمون!! منم سرم حسابی شلوغ بود!! ولی تمام مدت تو این فکر بودم که اصلا منظور از این ولنتاین چیه؟؟ چه لزومی داره وقتی من تنهام !! وقتی الان مریضم ! وقتی نه شوفاژ دارم نه برق درست حسابی چه وقت جشن گرفتن ؟ ؟ تو همین فکرا بودم که یهو دیدم وسط زمین و هوا دارم چرخ می خورم!
! به این پسره گفته بودم قبل از این که زمین رو طی بکشه خبرم کنه ها!
! کو گوش شنوا!! خلاصه تا به خودم اومدم دیدم رو زمین ولو شدم!! حالا تو این گیرو دار سر آشپزمون داره قش قش می خنده!! اومدم بگم مردک بیا منو بلند کن !! حیف که 6 سرو گردن از من بلند تره!! واسه همین بهش می گیم شیر علی قصاب !
! خلاصه از جام بلند شدم و گفتم امروز اصلا روز من نیست!! دو تا فحش نثار خودم کردم و بقیه کارا رو انجام دادم برگشتم خونه!! بازم نه شوفاژ داشتم نه برق!! به قول کیانوش !! 

یکی الان به من بگه من چرا اینجا موندم؟؟؟؟؟؟؟ 
Thursday, January 26, 2006
بودن با نبودن

یه دنیا غم, یه دنیا غصه, یه دنیا تنهایی. واسه همین آپ نکردم چون نمی خواستم کسی رو ناراحت کنم یا حتی حرفای تکراری بزنم. حرفای گفتنی رو مدت هاست که گم کردم! مدت هاست که دارم دنبال خودم می گردم!! امروز دلمو زدم به دریا و اون چیزی که سالهاست زندگیمو به هم ریخته به زبون آوردم!! اما حیف گفتن با نگفتن هیچ فرقی نداشت!! نمی دونم چی بگم!! مثل آدمی می مونم که مدتهاست دنبال یه گمشده می گرده.. اما نه من خودم گم شدم!! پس چرا هیچی عوض نشده؟؟ چرا همه چی همون طوری که بود مونده؟؟ وای من چرا دارم گیج می زنم!! یه احساس سر درد باز اومده سراغم!! اما این سردردم دیگه با من غریبگی نمی کنه.. غم و اشک و تنهایی اینا تنها کسایی بودن که من و تنها نذاشتن!! از زمانی که یادم میاد اینا دوستای صمیمی من بودن! حالا دیگه منم بهشون عادت کردم. اما مگه بودن یا نبودن من برای کسی فرقی هم می کنه؟؟ با نبودن شاید دو سه روز آدما به ظاهر غمگین میشن. اما بعد همه چیز فراموش میشه!! آدمای جدید وارد زندگیا می شن و آدمای قدیمی خیلی زودتر از اینا فراموش میشن!! پیشنهاد میدم آهنگ آدمای گوگوش رو گوش کنین!! یه رفتن رو می خوام تجربه کنم. یه نبودن! یه خاموش شدن!! نمی دونم شاید اگه قسمت بود و بازم بودم برمی گردم و بازم آپ می کنم,, شما هم مواظب خودتون باشین,, فعلا
Sunday, January 15, 2006
دو مطلب مهم

مطلب اول کدوم مطلبو بگم؟؟؟ آها! از اونجا که سايت من يه سايت سياسی نيست و از اونجا که خودم هم همچين نقشی توی سياست ندارم اما خيلی دلم ميخواد راجه به حرکت ايران به سوی غنی سازی اورانيوم از خودم يه حرفی زده باشم!! من از بچهگی به سياست علاقه ی شديدی داشتم!! حالا هم که خارج از کشورم و يه جورايی بايد با سياست دست و پنجه نرم کنم خوندن مطلب بی بی سی راجع به سخنرانی رييس جمهور خوشتیپ و دوست داشتنيمون ( همينجا جا داره که بگم جيگرشو) منو به فکر اين انداخت که مطلب بعديمو راجع به اين موضوع بنويسم! گرچه از هقته ی پيش تصميم داشتم روی موضوع ديگه ای که حالا يه خورده پايين تر توضيح ميدم صحبت کنم!! درست چند ماه پيش بود که اين جناب خوشتیپ محله با جناب رسماجانی واسه ی کسب قدرت در جدال بودن!! گروهی می گفتن اومدن آقای خوشتیپ تيريه به قلب روحانيت و بهتر از ورود رسما جانيه گروهی هم می گفتن اين آدم خطرناکه و قبلا تير خلاص زن بوده و وضع از اين که هست بدتر ميشه!! با تمام اين اوضاع و با وجود خرج هايی که رسماجانی صرف پارتی واسه ی جوونا و تبليقات واسه خودش کرد بازم خوشتیپ مکويين رياست جمهوری ايران رو بر عهده گرفت و ارواح عمه ی خدا بيامرزش تيری بر قلب روحانيون زد!! نه که ايران خيلی به ظاهر خوب و پولدار و خوشگل تو سطح جهان برق می زد!! حالا ديگه هيچی !! يکيم داشتيم که اينو ثابت کنه!! اونم تو سطح بين الملل!! بعدشم که سخنرانی ايشون تو سازمان ملل همه رو جر داده بود که آره اين ديگه چقدر خوشتیپه!! هيچ کسم پلک نزد ميترسيد قيافه ی خوشگل يادش بره شب نتونه واسه زنش تعريف کنه!! خلاصه همه چی به همين جا ختم نشد!! تازه اول ماجرا بود!! يه بارم صبح از خواب پا شد !! هرچی فکر کرد ديد هيچی نيست بشه بهش گير داد از اونجا که نزديک روز قدس بود جو حاجی رو گرفت گفت اسراييل اين وسط چی ميل ميکنه؟؟؟ حذفش می کنيم؟؟ جذبه رو داشتين خدا وکيلی؟؟؟؟؟؟ بدبخت شارون که اينو شنيد باورش نشد دو سه بار که تکرار شد ديد ديگه مساله جديه!! بدبخت از ترس سکته کرد !! هنورم که هنوره گوشه بيمارستانه!! نه خداوکيلی رييس جمهورمون چقدر جذبه داره؟؟؟؟؟؟ حال می کنين؟؟ حالا هی برين بگين بی ريخته يا بو ميده!! خوب لابد حموم عموميه محلشون گرونه خوب!! گير بيخود ميدين شما ها هما!! خوب اين مطلبو اينجا ول ميکنم!! اما ادامه داره بقيشو پست بعدی می نويسم
و اما مطلب بعدی !! يلدا دختری از دل پاييز دختری با روح و احساسی پاييزی درست از هفته ی پيش شروع به وبلاگ نويسی کرد!! می خوام حالا که اونم شروع کرده و ديگه درد دلاش رو عمومی کرده تنهاش نذاريم!! يلدا جان می دونم که وبلاگ من رو ميخونی!! ورودت رو به جمع وبلاگ نويسا تبريک ميگم!! گرچه خيليا رو ميشناسم که وبلاگ من رو زياد سر می زنن اما تنبلی ميکنن نا کامنت بذارن!! اميدوارم طرفدارهای تو اينطور نباشن!! و درضمن بيشتر از مقدار کامنت ها ارزش نوشته های خودت هست که مهمن!! پس دل خوش به کامنتها نباش!! اينم از اين!! راستی چند وقت ديگه هم خودم تولدمه هم وبلاگم!! تقريبا هردو توی يه ماه به دنيا اومديم!! ابته فعلا يه يک ماه و نيم مونده!!! بازم مرسی که بهم سر ميزنين!! يلدا رو هم فراموش نکنين
Sunday, January 08, 2006
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود

هشت روز از سال ۲۰۰۶ ميلادی گذشت!! مثل برق و باد!! فکر نمی کنم کسی متوجه اين اومدن و رفتن شده باشه!! آخه امسالم مثل هرسال اومد و رفت ! چه چيز خاصی رخ داد نمی دونم! فقط ميدونم امسالم گذشت!! چقدر تغيير کرديم؟؟ آيا امسال بهتر از سال پيش می خواد پيش بره؟؟ آيا اصلا چيزی می خواد عوض شه؟ نمی دونم شايد من بد موقع رو واسه ی آپ کردن انتخاب کردم!! اما دلم می خواد امروز تا جايی که جاش هست بنويسم از غم و غصه هايی که مدت هاست توی دلم جمع شدن!! از غمهايی که تلمبار شدن و منتظر اين بودن که وقتش پيش بياد تا بپرن بيرون؟؟ ميدونم که فقط من نيستم که غمو غصه دارم اما خوب چی کارش می تونم بکنم؟؟؟شما بگين! شما يه راه جلو پام بذارين!! آدمايی که هرروز ميان توی زندگی آدم و حالا با رفتنشون داغ آدم و دوبرابر می کنن!! آدمايی که رفتن و اومدنشون نسبتا عادی شده!! وقتهای بيکاری ياد آدم هستن و لحظه هايی که دورشون پر آدم هستو شلوغ اصلا ياد يکی مثل من نمی کنن!! شايد وقتش باشه که هممون عوض شيم!! برای هم ارزش قائل بشيم!! برای هم زندگی کنيم!! با خنده ی هم بخنديم و با گريه ی هم گريه کنيم!! حداقل شايد به امتحانش بيارزه!! بياين طعم با هم بودن و طعم جمع رو نه تنهايی رو به هم ديگه بچشونيم!! کاش که می شد غصه رو هم فراموش کرد!! کاش
کی

Friday, December 30, 2005
چرت و پرت آخر
با سلام ! امشب در خدمت جناب استاد جيگر هستيم!!! ايشون يکی از بزرگترين پروفسور های قرن حاضر هستن و اثر های ايشون در تمام سطح کشور به خصوص سطل آشغال های پارک های معروف به وضوح ديده ميشه !! ورق هايی که اثرهای ايشون در اونها ثبت ميشن کاربردهای مختلفی دارن از جمله در پارک ها برای جلوگيری از کثيف شدن شلوار يا دامن در هنگام نشستن بروی چمن!!! ايشون علاوه بر نوشتن شعر گيتار هم ميزنن!!!
خوب استاد لطف کنين و خودتون رو معرفی کنين::
مرتيکه دوساعته داری منو معرفی ميکنی باز ميخوای منم دوساعت معرفی کنم؟؟؟
خوب پس از سوابق کاريتون بفرماييد:
-من بچه که بودم اولين شعرم رو به نام ديب دمينی که برای بچه های هم سنو سالم گفته بودم در مدرسه خوندم!! خانوم معلم انقدر دست زد که دستاش شده بود عين لبو/ همين جا بود که مطلب شعر بعدی به مخم خطور کرد!! گوجه فرنگی دومين شعر من بود
از اين شعر هاتون چيزی هنوز يادتون هست؟؟
-نه
يعنی هيچيش چاپ نشد؟؟
-هان؟؟
هيچی ! خوب دومين شعرتون هم مثل شعر اولتون طرفداراش زياد بودن؟
-به خودم مربوطه
چی شد که لقب جيگر به شما پيوند خورد؟
-اون به من پيوند نخورد من به اون پيوند خوردم
حالا هرکدوم فرق نميکنه>> چه طور شد؟؟
-چی چيو فرق نميکنه!! کلی فرقشه
خوب بعله حق با شماست ! چطور شما به اون پیوند خورديد؟
-تو خيابون اتفاقی ديدمش! سر کوچه داشت رد ميشد!!
جدی می فرمايين ديگه؟؟
-مرتيکه مگه من شوخيم دارم با تو
آهان .نه ببخشيد! خوب لطف می کنين يکی از کارهاتونو با گيتار بزنين؟؟
-نه من فقط پای تلفن واسه بگوری آهنگ ميزنم تازه اونم با اکو!! شما که اينجا هيچی ندارين.... عمرا( ابن عمرا خيلی غليظ خطاب شد
بگوری کيه؟
- وارد مسائل ناموسی نشو ديگه!!
بعله چشم
زير نويس:: باور کنين نميدونم چی شد اين مطلب بی مزه رو نوشتم!! تورو خدا فحشم ندينا!! اين مطلب رو خيلی وقت پيش نوشته بودم امروز پيداش کردم گفتم بذارم تو سايت!! ديگه با نمک خودتون ميل بفرمايين!! فاتحه يادتون نره هااا
خوب استاد لطف کنين و خودتون رو معرفی کنين::مرتيکه دوساعته داری منو معرفی ميکنی باز ميخوای منم دوساعت معرفی کنم؟؟؟
خوب پس از سوابق کاريتون بفرماييد:
-من بچه که بودم اولين شعرم رو به نام ديب دمينی که برای بچه های هم سنو سالم گفته بودم در مدرسه خوندم!! خانوم معلم انقدر دست زد که دستاش شده بود عين لبو/ همين جا بود که مطلب شعر بعدی به مخم خطور کرد!! گوجه فرنگی دومين شعر من بود
از اين شعر هاتون چيزی هنوز يادتون هست؟؟
-نه
يعنی هيچيش چاپ نشد؟؟
-هان؟؟
هيچی ! خوب دومين شعرتون هم مثل شعر اولتون طرفداراش زياد بودن؟
-به خودم مربوطه
چی شد که لقب جيگر به شما پيوند خورد؟
-اون به من پيوند نخورد من به اون پيوند خوردم
حالا هرکدوم فرق نميکنه>> چه طور شد؟؟
-چی چيو فرق نميکنه!! کلی فرقشه
خوب بعله حق با شماست ! چطور شما به اون پیوند خورديد؟
-تو خيابون اتفاقی ديدمش! سر کوچه داشت رد ميشد!!
جدی می فرمايين ديگه؟؟
-مرتيکه مگه من شوخيم دارم با تو
آهان .نه ببخشيد! خوب لطف می کنين يکی از کارهاتونو با گيتار بزنين؟؟
-نه من فقط پای تلفن واسه بگوری آهنگ ميزنم تازه اونم با اکو!! شما که اينجا هيچی ندارين.... عمرا( ابن عمرا خيلی غليظ خطاب شد
بگوری کيه؟
- وارد مسائل ناموسی نشو ديگه!!
بعله چشم
زير نويس:: باور کنين نميدونم چی شد اين مطلب بی مزه رو نوشتم!! تورو خدا فحشم ندينا!! اين مطلب رو خيلی وقت پيش نوشته بودم امروز پيداش کردم گفتم بذارم تو سايت!! ديگه با نمک خودتون ميل بفرمايين!! فاتحه يادتون نره هااا
Monday, December 26, 2005
مسافرت
! جاتون خالی دعوت شديم خونه ی دختر عموم به صرف خورشت قيمه!! انقدر چسبيد

عمو مهيار تریپ قيصری (غيرتی شدم حسابی )
آبجی شقايق (آشپز همون غذا (خورش خورون) دسپختش که حرف نداشت! می دونست قيمه دوست داشته بيدم از خودش قيمه در وکرد!! عينک قرضي> افه ی شخصی به اين می گن

کریسمس هم دوباره دعوت شديم همونجا کباب خورون

منتظر عکس های شب کریسمس باشيد!! يه دنيا عکس آماده کردم!!! می ذارم حالا

